"عشق با ايمان "
"ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.ايمان بي عشق تعصبي كور است و عشق بي ايمان كوري متعصب.عشق بي ايمان هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه ان را نميشناسي مگر به ان برسي و چون به ان رسيدي همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند .عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد نيست ميگردد.اين عشق با وصال پايان ميگرد و ان عشق با وصال اغاز.
ايمان بي عشق همچون محفو ظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي اميزد واين است كه عالمي پديد مي اورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت،و ايمان بي عشق نيز زنداني است و پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد و انسان لفظي مهمل و اثارش عبارت است ازريش و تسبيح و مهر نماز و انگشتر عقيق و طهارت دقيق.......
وعشق بي ايمان اثارش عبارت است از زير ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ هاي مختلفه به خود ماليدن و پشت چشم نازك كردن و اخم هاي كه در مواقع خاص حواله ميگردد و غيره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو اين عشق از اين مرز نميگذرد .
واما ايمان پس از عشق!چه بگويم؟
همين ايمان بي عشق كه موهوماتي زشت و بي روح و منجمد است و همين عشق بي ايمان كه جوش و خروش و شر و شورهايي فصلي از زندگي است كه با پيري يا ازدواج يا كم غذايي يا قرض يا پست اداري يا يك نامزد پولدار ديگري كه پدري دارد حاجي و پا به مرگ منتفي ميشود و چه ميگويم ؟حتي در اوج طغيانش اگر توي خيابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش ميكني"
خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن.
دکتر علی شریعتی
آخرین نامه دکتر علی شریعتی به پدرش
به روشني محسوس است كه اسلام دارد تولدي دوباره مييابد. عوامل اين بعثت اسلامي وجدانها كه عمق و دامنهي بسياري گرفته است متعدد است و اينجا جاي طرح و تفسيرش نيست، اما، فكر ميكنم موثرترين عامل، به بنبست رسيدن روشنفكران اين عصر است و شكست علم و ناتواني ايدئولوژيها و به ويژه، آشكار شدن نارساييها و كژيهاي سوسياليسم و ماركسيستي و سوسيال دموكراسي غربي است كه ايمدهاي بزرگي در ميان همهي انسان دوستان و عدالتخواهان و جويندگان راه نجات نهايي مردم برانگيخته بود و در نهايت به استالينيسم و مائوئيسم منجر شده يا رژيمهايي چون رژيم اشميت و گي موله و كالاهان! و علم هم كه به جاي آنكه جانشين شايستهتري براي مذهب شود، كه ادعا ميكرد، سر از بمب اتم درآورد و غلام سرمايهداري و زور و در نتيجه، از انسان جديد، بدبختي غني و حشياي متمدن ساخت و آزادي و دموكراسي هم ميدان بازي شد براي تركتازي بيمهار پول و شهوت و عارت آزاد مردم و لجن مال كردن همهي ارزشهاي انساني.
تمامي اين تجربههاي تلخ زمينه را براي طلوع دوبارهي ايمان مساعد كرده است و انسان كه هيچگاه نميتواند دغدغهي «حقيقتيابي، حقطلبي و آرزوي فلاح» را در وجدان خويش بميراند، در كوچههاي علم، ايدئولوژي، دمكراسي، آزادي فردي (ليبراليسم)، اصالت انسان (اومانيسم بيخدا)، سوسياليسم دولتي، كمونيسم مادي (ماركسيسم)، اصالت اقتصاد (اكونوميسم) و مصرفپرستي و رفاه، به عنوان هدف انسان و فلسفهي زندگي در فرهنگ و نظام بورژوايي و بالاخره تكيه مطلق و صرف بر «تكنولوژي و پيشرفت» يعني تمدن و آرمان نظامهاي معاصر… به بنبست رسيد و با آن همه اميد ايمان و شور اشتياقي كه در انتخاب اين رهگذرهاي خوشآغاز بدانجام داشت و هركدام را به اميد حقيقت و كمال و نجات، با پشت كردن به خدا و از دست نهادن ايمان پيش گرفت و با عشق و شتاب و فداكاري بسيار پيمود، سرش به سختي به ديوار مقابل خورد و يا از برهوت پريشاني و پوچي و ضلالت مطلق سردرآورد و سوسياليسم او را به استبداد چند بعدي و دموكراسي به حاكميت سرمايه و آزادي به بردگي پول و شهوت و حتي علم او را به انسلاخ از همهي كرامتهاي انساني و ارزشهاي متعالي وجودي و سلطهي غولآساي تكنولوژ بيرحم و قتال افكند و طبيعي است كه انديشهةاي بيدار و روحهاي آزاد و وجدانهاي سليم و طاهر كه هنوز مسخ نشدهاند و انگيزههاي اصيل فطرت آدمي را در عمق وجود نوعي خويش نگاه داشتهاند و آتش قدسي حق و حقيقت و كمال و فلاح در كانون دلشان خاموش و خاكستر نشده است، به خدا بازگردند و قنديل مقدسي را كه در آن زيت عشق ميسوزد و از منشور بلورينش خدا ميتابد و هستي را و اين شبستان طبيعت را و اعماق پرگوهر فطرت و درون انسان را گرمي و روشنايي عشق و آگاهي و خودآگاهي ميدهد و به همه چيز معني ميبخشد، دوباره در انديشه و روح و زندگي خويش برافروزند و در تلاش آن باشند كه اين مشكلات حقيقت را بر سقف شبستان اين عصر بياويزند و اين مصباح هدايت را فرا راه اين نسل دارند و آينده را از پوچي و تباهي انسان و تمدن و فرهنگ و زندگي و علم و هنر و كار انسان نجات دهند.
يكي ديگر از علل و عوامل اين بازگشت به سوي خدا و جستجوي ايمان در اين نسل سركش و حق طلب و حقيقت پرست اين است كهديگر مذهب را از پس پردههاي زشت و كهنه و كافر ارتجاع نميبيند، پردههايي كه صدها لكهي تيره و چركين ريا و تخدير و جهل و تعصب و خرافه و توجيه و محافظهكاري و مصلحتپرستي و سازشكاري و ركود و جمود و تنگانديشي و تعبد و تقليد و تحقير عقل و اراده و تلاش انسان و قرابت نامشروع با قدرت و ثروت حاكم- كه هميشه ايمان و اخلاص و پرستش و فقه و كلام و قرآن و سنت و ولايت و خدا و پيغمبر و امام و عقل و جهاد و اجتهاد و شهادت و دعاو عبادت و ايمان به معاد و نجات و… همهي ارزشهاي خالق و خلق و گنجينههاي عزيز و نفيس مذهب و مردم در كابين اين نكاح حرام ميشد- برآن افتاده بود. اين پردهها اكنون فروافتاده و ايمان، بيحجاب و بينقاب، چهرهي زيبا و شسته و روشن خويش را بر ديده و دل انسانهاي صاحب دل و صاحبنظر نمايانده است و خدا، بيواسطه سايهها و آيههايش ظاهر شده و جانها را پر ميكند و قلبها را گرم و افقها را روشن و قبرها را برميشوراند و كفنهاي پوسيده را برميدارند و تابوتهاي خشك و تنگ را در هم ميشكند و كالبدهاي مرده را جان ميبخشد و «آن»- آن نميدانم چهاي كه معجزهي خلقت و حيات و حركت و فضيلت در ميان بنيآدم از او سر ميزند- نازل شده است و فرشتگان و نيز آن «روح» باريدن گرفتهاند، از همه سو! شب قدر است و مطلع فجر نزديك.
پدر بزرگ و بزرگوارم، آيا اين تنها مايهي تسليت كه عمرتان را همه با خدا سركرديد و يا سالهاي زندگي را همه در راه او گام برداشتيد و در كار اشاعهي «كلمهي خدا» در اين زمانهاي كا غاسق بر همه جا سايه افكنده است آغازگري مخلص و متقي و موثر بوديد، تمامي رنجهايتان را التيام نميدهد و همهي محروميتهايتان را جبران نميكند؟ و اينكه راهي را كه آغاز كرديد، ناتمام نماند و بيسرانجام تمام نشد و ميتوانيد مطمئن باشيد كه ميراث مقدس ما محفوظ خواهد ماند، برايتان آرامبخش و
بشارتآميز نيست؟
من، به لطف خداي بزرگ كه از اين همه محبتهاي اعجازگرش نسبت به خويش شرمندهام و احساس آن، قلبم را به درد ميآورد و روحم را از هيجان به انفجار ميكشاند، بيآنكه شايستگياش را داشته باشم به راهي افتادهام كه لحظهاي از عمر را براي زندگي كردن و خوشبخت شدن حرام نميكنم و توفيقهاي او ضعفهايم را جبران ميكند و چه لذتي از اينكه عمر ناچيزي كه در هر صورتش، ميگذرد اين چنين بگذرد؟
و شما، اكنون كه اين نسل تشنه است و نيازمند و اين همه براي دست يافتن به حقيقتي از ايمان و معنايي از قرآن و سخني از نهجالبلاغه در تب و تاب است و چشم راه شما و چند تني چون شما، دريغ است كه ساعات شب و روزتان جز به اطعام معنوي جوانان گرسنه و تشنه و مشتاق بگذرد و عدهاي دكاندار هار شده از پول و سود، بحث گاوها و خرهاشان را با شما و در محفل شما طرح كنند و آدمهايي چون زركش! (شما را به خدا اسمش را نگاه كنيد! زركش! يعني كارش فقط در زندگي است كه هر جا طلا هست به آنجا كشيده ميشود يا هر جا بوي طلا ميشنود در تب و تاب آن ميافتد كه آن را كش رود! يا آدمي است كه ميزان حق و باطلبش و ترازوي ارزشهايش طلا است و يا باربري است كه فقط طلا ميكشد…)، با آن كلماتي كه در بازار خلق ميشود و در پاسگاه كلانتري يا ژاندارمري طرح، نزد شما بيايند و عزيزترين لحظات انساني را كه در قرآن و نهجالبلاغه پخته شده است، بيدريغ به تباهي كشانند! به هر حال! من به عنوان يكي از دست پروردگان علم و تقوي و ايمان شما ميدانم كه زندگيام را چگونه بگذرانم و هرگز در هدر دادن عمرم، كه با عمر شما قابل قياس نيست، سخاوت به خرج نميدهم. شما ميتوانيد خداييترين كلمات خدا و محمد و علي را به اين نسل كه شب و روز با سكس و پول و مصرف و پوچي و يا ماترياليسم تغذيه ميشود، برسانيد و خدا و محمد و علي و همهي دردمندان اين نسل چشم به راه و متوقع و منتظر شمايند.
فعلا! من عازم سفرم. سفري كه اعجاز مكرساز خداوند است. يكي دو ماهي ميروم براي مطالعه و معالجه و انشاءالله برميگردم. اينكه از شما اجازه نگرفتم مراعات حال و اعصاب و خيالات شما را كردم. اكنون كه آخرين دقايق اقامتم در خانه و در وطن است دست شما را ميبوسم و منتظر شما ميمانم و براي آنكه نظر خدا را هم دربارهي اين سفر بدانيد، آنچه را در جواب من آمد نقل ميكنم:
آقاجان! پريشب با قرآن تفألي كردم و گفت: نزله روحالقدس…
و اكنون كه نزديك طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتي به حركت، پس از نماز صبح كه محتاج و مصر از او خواستم تا دربارهي اين سفرم با من حرف بزند و حرفش را بزند، بالاي صفحه نوشته بودند: «بد»! تكان خوردم، آيه را خواندم… از شوق گريستم:
(از چند آيه قبل شروع ميكنم تا موضوع بحث و مطالب طرح شده معلوم شود):
(توبه- آيهي 19 به بعد)
الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون. يبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم. خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم. يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا ابائكم و اخوانكم اوليا ان استحبوا الكفر علي الايمان و من يتولهم منكم فائلئك هم الظالمون… قل ان كان ابائكم و ابناوكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله… يريدون ان يطفوا نورالله بافواههم و…
(آيهي مربوط به تفال من از اينجاست):
(توبه- آيهي 37 به بعد)
يا ايهاالذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الا قليل. الا تنفروا يعذبكم عذابا اليما و يستبدل قوما غيركم و لاتضروه شيئا… الا تنصروه فقد نظره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذهما فيالغار اذ يقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمه الذين كفروا السفلي و كلمه الله هي العليا و الله عزيز حكيم. انفروا خفافاو ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون…
"ای کسانی که ایمان آورده اید ،پس چرا چون به شما امر شود که برای جهاد در راه خدا ، بی درنگ از اراضی و زمین تان خارج شوید، سخت به این خاک دل بسته اید آیا راضی به زندگانی دنیا در برابر حیات ابدی و آخرت شده اید ؟ براستی متاع دنیا در پیش عالم آخرت بسیار اندک و نا چیز است . "
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
دانلود کتاب مجموعه نظرات آیت الله خامنه ای پیرامون دکتر علی شریعتی

دانلود کتاب بر در حق ، کوفتن حلقه وجود اثر دکتر علی شریعتی

هر کس می تواند با خدا خود حرف بزند ، خواست هایش و نیازهایش را بر او عرضه کند ، به زبان خودش ، هر نیازی را ، با زبانی !

به هر حال آن هایی که به جایی رسیده اند : علم دارند ، حیثیت اجتماعی دارند ، پول دارند و پست دارند ، مسئولیتشان بیشتر از حفظ آنچه دارند نیست ، اما شماها که هنوز نعمت محرومیت را دارید ، شاید بتوانید برای نجات آنچه از دست می رود ، و آنچه که فراموش می شود ، کاری بکنید.
کتاب نیایش دکتر علی شریعتی
حسینیه ارشاد

|
|
حسینیه ارشاد مرکزی فرهنگی-مذهبی در خیابان شریعتی تهران جنب خیابان گل نبی است. شهرت این حسینیه بیشتر به خاطر سخنرانیهای انجامشده در آنجا، خصوصاً سخنرانیها و فعالیتهای سیاسی و فرهنگی دکتر علی شریعتی ومحمد مفتح است.
|
|
حسینیه ارشاد درسال ۱۳۴۶، توسط محمد همایون سرمایهگذار و ناصر میناچی مدیر و شهید مرتضی مطهری بنیان گذاشته شد. حسینیه در زمین باغی به مساحت ۲۰۰۰ متر مربع احداث شد. دکتر علی آبادی (دادستان تهران)، محمد همایون و دکتر میناچی اعضای هیئت امنای حسینیه ارشاد بودند.
هدف از تشکیل حسینیه در آن زمان، ایجاد یک مرکز مذهبی و فرهنگی برای قشر فرهیخته و روشنفکر بود و به همین سبب حسینیه به صورت فضایی مدرن و امروزی طراحی و به شکل آمفیتئاتر ساخته شد. ظرفیت سالن که با شیب مناسبی ساخته شده ۱۰۰۰ نفر در طبقه اول و ۵۰۰ نفر در طبقه دوم است.
در سالهای بعد، تالاری نیز با ظرفیت ۵۰۰ نفر در زیر زمین حسینیه ساخته شد تا کلاسهای فرهنگی مذهبی در آن جا تشکیل شود. در سال۱۳۵۹، تصمیم گرفته شد که ۲۰۰۰ متر مربع از زمین باقی مانده از باغ نیز خریداری شود و مسجد حسینیه ارشاد در آن بنا شود.
سبک معماری حسینیه و مسجد اسلامی است و کاشیکاری آن توسط مهندسان مختلف صورت گرفته که مسئولیت آن با حاج علی برگی جانی بوده است. کاشی کاری مسجد نیز بر عهده حاج اکبر زحمتکش و ابراهیم فلاح بوده که در آن نهایت دقت به عمل آمده است.
درسال ۱۳۵۹، با تأسیس کتابخانه حسینیه ارشاد و توسعه روز افزون، آن تمام سطح حیاط خالی و ۱۱۰۰ متر مربع نیز به کتابخانه اضافه شد. هم اکنون ، تمام سطح زیرین حیاط را کتابخانه حسینیه ارشاد تشکیل داده است و به دلیل استقبال مردم از کتابخانه، با خریداری ۲۰۰۰ متر مربع زمینهای اطراف، مرکز مدرن جمع آوری اسناد نیز تأسیس شده است.
همچنین، در ساختمان اداری ۱۲ طبقه حسینیه ۴۰ پرسنل ( همراه کارمندان کتابخانه) کار می کنند.
از چهرههای شاخص حسینیه به محمد تقی شریعتی می توان اشاره کرد که پس از تعطیلی کانون نشر حقایق در مشهد، برای سخنرانی گاهی به تهران می آمد. از سال ۱۳۴۷ ، به بعد دکتر علی شریعتی به دعوت استاد مطهری به حسینیه آمد و با مقاله خود درباره حضرت محمد(ص) به نام از" هجرت تا وفات " طرفدارانبسیاری جذب کرد.
به طورکلی، مرحوم استاد مرتضی مطهری از ابتدای سال ۱۳۴۸ تا پایان سال ۱۳۴۹، ۶۷ جلسه ؛ محمدتقی شریعتی ۳۶ جلسه؛ دکتر علی شریعتی ۲۴ جلسه و صدر بلاغی ۱۹ جلسه در حسینیه سخنرانی داشتند.
با رفتن استاد مطهری در پایان سال ۱۳۴۹، حسینیه در انحصار دکتر شریعتی قرار گرفت و گرچه صدر بلاغی، محمدتقی شریعتی و مرتضی شبستری نیز جلسه های بسیاری داشتند. دکتر علی شریعتی از اوایل سال ۱۳۵۰ تا ۱۹ آبان ۱۳۵۱ ، که حسینیه تعطیل شد نقش بسیاری در آگاهی قشر دانشجو نسبت به مسائل سیاسی و دینی داشت.
دکتر علی شریعتی تا زمان تعطیلی حسینیه به کارش ادامه داد. این در حالی بود که در سالهای ۱۳۵۰ و اوایل ۱۳۵۱، حسینیه آزادانه فعالیت خود را دنبال میکرد و ساواک گاهی گزارشی از سخنرانیهای دکتر تهیه و ارسال میکرد. سپس به دلیل طرح برخی از مباحث دینی و اجتماعی، حسینیه به تدریج مورد انتقاد شماری از روحانیون و مراجع قرار گرفت و عدهای از آنان با توجیه حفظ تشیع برای تعطیل کردن حسینیه فعالیتهایی انجام میدادند. حتی برخی از آنان به مقامات دولتی متوسل شدند و سرانجام، به دلیل فشار روحانیون سنتی حسینیه ارشاد تعطیل شد.
در اسفند سال ۱۳۴۹ ، براساس آخرین توافق، حسینیه در دو بخش تبلیغی و تحقیقاتی به کار ادامه داد و به پایگاه بسیار مناسبی برای طرح دیدگاههای دکتر شریعتی تبدیل شد و او تقریباً به صورت تک سخنران آن مرکز درآمد.
حسینیه ارشاد در سه بخش فعالیت میکند:
بخش تحقیقات علمی که شامل امکان تحقیقهای مختلف و ایجاد کتابخانه و نشریات است; بخش تعلیماتی;
کلاسهای حافظشناسی، تفسیر قرآن، تفسیر نهج البلاغه، منطق و عرفان و مبانی فقهی حقوقی خانواده و ... .
از دیگر افراد برجستهای که در حسینیه ارشاد جلسه های سخنرانی و کلاسهای فرهنگی داشتند به مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و آیت الله طالقانی می توان اشاره کرد.
علی شریعتی در دوم آذرماه سال ۱۳۱۲، در کاهک سبزوار به دنیا آمد. جد پدری او آخوند حکیم، شاگرد حاج ملا هادی سبزواری بود که بعد از آن که حکمت را در مزینان نزد دایی، علامه بهمن آبادی فرا گرفت همان جا ماندگار شد. محمد تقی شریعتی، پدر علی، اولین سنت شکن خانواده بود. او در مشهد تا سطح حوزه درس خواند و با زهرا امینی، دختری از مزینان، ازدواج کرد و یک سال بعد تنها پسرش علی، به دنیا آمد.
علی شریعتی در سال دوم دانشسرا به عضویت نهضت خداپرستان، به رهبری محمد نخشب، درآمد و در تیر ماه سال۱۳۳۱، به اتهام شرکت در تظاهرات علیه استعفای دکتر محمد مصدق به مدت یک روز در زندان به سر برد. بخش نخست زندگی دکتر که نقش مهمی در شکلگیری اندیشههای او دارد تا پیش ازسال ۱۳۴۷ ، بروز خارجی ندارد و از این زمان به بعد است که دکتر ابتدا، در مشهد در دانشکده ادبیات و سپس در تهران در حسینیه ارشاد شناخته شد. دکتر شریعتی در سال ۱۳۳۴، در دوره لیسانس زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد به تحصیل شروع کرد. درسال ۱۳۳۷، فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۳۸، با رتبه اول به فرانسه اعزام شد. وی در دانشگاه سوربن پاریس موفق به اخذ دکترای دانشگاهی شد که به طور معمول سطح آن بسیار نازلتر از دکترای دولتی این دانشگاه است.
دکترای دانشگاهی تنها نیاز به نوشتن یک پایان نامه دارد و پایان نامه دکتر ترجمه خلاصه بخشی از کتاب فضائل بلخ به زبان فرانسه بود که جمعاً متن و ترجمه در حدود ۱۳۰ صفحه بود. وی در آنجا از کلاسهای متفرقه گورویچ و ماسینیون، جامعه شناسان معروف، استفاده کرد و با کسانی از جمله فرانتس فانون آشنا شد.
پس از بازگشت به ایران درسال ۱۳۴۳، در مقام استادیار رشته تاریخ در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد تدریس می کرد
در سال۱۳۴۴، کتاب سلمان پاک نوشته لویی ماسینیون، را ترجمه کرد و همزمان با استخدام در دانشکده، به تدریس دروس مختلف از جمله تاریخ اسلام، تاریخ تمدن و درس تاریخ ادیان پرداخت و به سرعت میان دانشجویان محبوبیت یافت.
در سال۱۳۴۷، کتابهای کویر ، اسلامشناسی (مجموعه درسهای او در دانشکده ادبیات مشهد) و توتم پرستی وی چاپ شد و در همان سال، دانشگاههای مختلف و همین طور حسینیه ارشاد از او برای سخنرانی دعوت کردند. یک سال بعد، همراه کاروان حج حسینیه ارشاد به مکه رفت. در بازگشت یک بار در دانشگاه مشهد و حسینیه ارشاد سخنرانی معروف خود تحت عنوان "میعاد با ابراهیم" را انجام داد. از تابستان سال ۱۳۴۹ ، کلاسهای او در دانشکده ادبیات مشهد به تدریج کم و در مهر ماه سال۱۳۵۰ ، طی جشنهای ۲۵۰۰ ساله بهطورکلی تعطیل شد. از آن جا که کارمند وزارت علوم بود، بعد از تعطیلی کلاسهایش در بخش تحقیقات وزارت خانه کار می کرد.
سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ ، را در واقع باید سالهای حسینیه ارشاد شریعتی نامید. بیشتر سخنرانیهای شریعتی و مهمترین آنها در این سالها صورت گرفت: "علی تنهاست"، "نیایش"، "اقبال"، با "مصلح قرن"، "مسئولیت شیعه بودن"، "فاطمه فاطمه است"، "پدر، مادر ما متهمیم" و ... سخنرانی آخر به تاریخ پاییز سال ۱۳۵۰، انجام شده است.
در سال۱۳۵۱ ، شریعتی برای دومین بار به مکه رفت و با سخنرانی خود، در کنگره بینالمللی، متهم به شیعه غالی (افراطی)شد.
سخنرانیهای او به همان اندازه که اقشار مختلف را به حسینیه ارشاد کشاند، میانه او را با هیئت امنای حسینیه به هم زد. در ۲۳ آذ رسال ۱۳۵۰، وی همراه حاج سید مرتضی شبستری، دکتر کاظم سامی و محمد تقی شریعتی، در تالار حسینیه ارشاد به اعتراضها و قضایایی پاسخ دادند که حول و حوش فعالیتهای حسینیه و به طور مشخص علی شریعتی پیش آمده بود. اما، سخنرانیها، کلاسهای اسلامشناسی و تاریخ ادیان و کنفرانسهای شریعتی در حسینیه ادامه یافت و او حتی دانشجویان را تشویق کرد که نمایش نامه ابوذر را، که قبلاً در مشهد اجرا شده بود، در تهران و حسینیه اجرا کنند.
او در دی سال ۱۳۵۱ ، توسط ساواک دستگیر و هجده ماه در زندان انفرادی نگه داشته شد، و نوروز سال۱۳۵۴ ، آزاد شد.
در اواسط سال ۱۳۵۵، تصمیم گرفت از ایران خارج شود و بالاخره در ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۶، توانست با گذرنامهای به نام مزینانی (نام خانوادگی او در شناسنامه)، با یکی از پروازهای شرکت سابنا به بروکسل و سپس به لندن برود. چند ماه قبل از سفر یادداشتی برای محمد رضا حکیمی نوشت و اصلاح مطالب و کتابهای خودش را پس از مرگ به او سپرد. شریعتی، یک ماه پس از خروج از ایران، در صبح روز ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۶ ، درگذشت.
پزشکی قانونی علت مرگ او را انسداد شرایین و نرسیدن خون به قلب اعلام کرد. جنازه او در زینبیه دمشق، بعد از آن که امام موسی صدر بر آن نماز خواند، دفن شد. از دکتر علی شریعتی تنها یک فرزند به نام احسان به یادگار مانده است.
از دیگر چهرههای سرشناس حسینیه ارشاد دکتر یدالله سحابی است که در سال ۱۲۸۴ ه.ش، در تهران متولد شد و درسال ۱۳۸۱ ، در ۹۷ سالگی با کوله باری از خدمات صادقانه در زمینههای مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی، دینی و سیاسی دعوت حق را لبیک گفت.
سوابق و خدمات فرهنگی و علمی دکتر سحابی عبارتند از:
تحصیل در دبیرستان شرف و دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی (به ریاست میرزا ابوالحسن خان فروغی); اخذ درجه لیسانس در رشته علوم طبیعی از دانشسرای عالی; قبولی در مسابقه اعزام به خارج در ۱۳۱۰، تحصیل در رشته گیاهشناسی و آبهای زیر زمینی و اخذ درجه دکترای دولتی در رشتة زمینشناسی از دانشگاه لیل آمریکا; ۲۵سال تدریس در دانشگاه تهران (اولین استاد ایرانی زمینشناسی); تأسیس مؤسسه فرهنگی اخلاق; تأسیس دبیرستانهای کمال (۱۳۳۷) و کوثر (۱۳۶۹); تأسیس آموزشگاه تربیت معلم تعلیمات دینی.
وی همچنین، به مدت ۲۵ سال ضمن استادی زمینشناسی در دانشگاه تهران، ریاست اداره فرهنگ تهران را بر عهده داشت. او که عضو شورای عالی فرهنگی و معاون وزارت فرهنگ بود، در دولت موقت وزیر مشاور در امور طرحها و برنامههای انقلاب و در اولین دوره مجلس شورای اسلامی نیز نماینده مردم تهران شد.
او از فعالان مؤسس و اداره کننده شرکت فنی مهندسی یاد، به اتفاق ۱۰ استاد اخراجی از دانشگاه بود و برج ۱۲ طبقهای برای اسکان افراد و هم مسلکان در سال۱۳۵۲ ، احداث کرد.
از جمله سوابق سیاسی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
عضویت در جبهه ملی و حمایت از مشی سیاسی دکتر محمد مصدق (تا عهدهدار شدن غسل و کفن و دفن و نماز بر جنازه او); مشارکت در تأسیس نهضت مقاومت ملی پس از کودتای سال ۱۳۳۲; مشارکت در تأسیس نهضت آزادی ایران درسال ۱۳۴۱; تحمل ۴ سال زندان و تبعید به برازجان ; مشارکت در تأسیس جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر سال۱۳۵۶ ; مشارکت در تأسیس جمعیت تأمین آزادی انتخابات ; مشارکت در تأسیس جمعیت حاکمیت ملت ۱۳۵۶; قبول مسئولیت و مدیریت کمیته تنظیم اعتصابات ; آثار او شامل تکامل موجودات و توجه به آثار طبیعت در قرآن ، قرآن و تکامل ، خلقت انسان ، خلقت انسان در بیان قرآن و دعاهای قرآن است.
آیت الله سیدمحمود طالقانی متولد سال ۱۳۲۹ ه.ق/ ۱۲۹۰ ه.ش، در قم و در مدرسه رضویه و فیضیه به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی اولین بار در اواخر دوره رضا شاه در سال ۱۳۱۷ ، به زندان افتاد. پدر وی، سید ابوالحسن طالقانی، از علمای تهران بود که با عباسقلی بازرگان، پدر مهندس مهدی بازرگان، رفاقت داشت.
سید محمود پس از ورود به قم به تحصیل ادامه نداد و به تهران برگشت، و چون به کارهای تبلیغی علاقهمند بود، پس از شهریور سال ۱۳۲۰، کانون اسلام را تأسیس کرد و به تفسیر قرآن پرداخت. بیشتر مقالههای او در نشریه آیین اسلام ، به مدیریت نصرت الله نوریانی، چاپ میشد که بخشی از آنها تاریخی و بخشی در ترجمه و شرح خطبههای نهجالبلاغه بود. جلسه های تفسیر وی نیز به طور مستمر در همین نشریه به چاپ میرسید. از کارهای علمی او در دهه ۱۳۳۰، چاپ و تصحیح کتاب تنبیه الامه آیتالله نائینی بود که آن را در دفاع از مشروطه نوشته بود. چاپ این کتاب که به توصیه آیت الله سید محمود زنجانی نوشته شده بود علایق سیاسی آیت الله طالقانی را در امتداد واقعه مشروطه خواهی و مبارزه با ظلم نشان میدهد.
وی از نزدیکان نواب صفوی و به لحاظ مبارزاتی متأثر از وی بود و پس از ترور حسین علاء، نواب و یارانش را در خانه خود پناه داد.
پس از آن آیت الله طالقانی در مبارزات نهضت مقاومت ملی حضور داشت و در تهران با روحانیان مدافع نهضت ملی و چهره هایی مانند بازرگان و سحابی همراهی میکرد. او در سال ۱۳۴۰، به جمع بنیان گذاران نهضت آزادی پیوست و ابتدا برای مدتی درسال ۱۳۴۱ ، به زندان رفت و پس از آزادی در سال ۱۳۴۲، پس از قیام ۱۵ خرداد دستگیر و به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
آیت الله طالقانی طی سالها در مسجد هدایت (از سالهای ۱۳۲۷) به تبلیغ و ترویج دین مشغول بود. این مسجد مرکز فعالیتهای سیاسی بود و او تا پیش از دستگیری در آنجا سخنرانی میکرده جلسات آموزش تفسیر و سپس تدوین پرتوی از قرآن که دانشجویان و مؤمنان از آن استفادهمی کردند
این جلسات طی ۳۰ ماه ، به صورت پرسش و پاسخ در مسجد هدایت تشکیل شد و در همین جلسات بود که مرحوم طالقانی بحث مالکیت در اسلام را مطرح کرد و به تدریج به سراغ سایر مسائل رفت که برنامهها تعطیل شد.
مرحوم طالقانی پس از آزادی درسال ۱۳۴۶، بار دیگر در مسجد هدایت به سخنرانی ادامه داد و پس از آن سخنرانیهای او ممنوع شد. سپس درسال ۱۳۵۰ ، تبعید و ۱۸ ماه بعد به تهران بازگشت. وی بار دیگر درسال ۱۳۵۴ ، زندانی و در آبان سال ۱۳۵۷ ، آزاد شد. پس از پیروزی انقلاب وی از طرف امام خمینی به امامت جمعه تهران منصوب شد، اما اندکی بعد در ۱۹ شهریورسال ۱۳۵۸ ، درگذشت.
مهدی بازرگان ، فرزند حاج میرزا عباسقلی آقا، درسال ۱۲۸۶ ه.ش، در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس ثروت و سلطانی طی کرد. تحصیلات دانشگاهی را در فرانسه گذراند و پس از بازگشت به ایران، مدرس دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.
در آغاز دهه ۱۳۳۰ ، همراه آیت الله طالقانی و جمعی دیگر از فعالان سیاسی و فرهنگی به تشکیل انجمنهای اسلامی و برگزاری سخنرانیهای فرهنگی و مذهبی اقدام کرد. بازرگان از اعضای جبهه ملی بود. او در دی سال ۱۳۲۷، به ریاست دانشکده فنی تهران انتخاب شد. در زمان نخست وزیری دکتر مصدق، مدیر کل سازمان آب تهران بود. وی همچنین، عضو هیئت خلع ید از شرکت نفت انگلیس در ایران و رئیس موقت هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران بود.
در سال ۱۳۳۲ ، به مخالفت با حکومت کودتا برخاست و از تدریس در دانشگاه محروم شد و مدتی به زندان افتاد. در بهمن سال ۱۳۳۲، به کار تدریس بازگشت. در سال۱۳۳۶ ، همراه آیت الله طالقانی و مهندس یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را تشکیل داد. از سال ۱۳۴۰، فعالیت خود را علنی کرد. در بهمن ماه سال۱۳۴۱ ، دوباره بازداشت و به ۱۰ سال زندان محکوم شد. وی فعالیتهای سیاسی خود را مجدداً از اوایل سال ۱۳۵۷ ، آغاز کرد و در مقام نماینده امام در استانها به سخنرانی پرداخت. پس از مراجعه امام خمینی به ایران، از سوی او مأمور تشکیل کابینه و اولین نخست وزیر جمهوری اسلامیشد.
مهدی بازرگان در ۷۹ سالگی درگذشت.
کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد در هفتم تیرسال ۱۳۵۹، برابر با ۱۵ شعبان ۱۴۰۰ ه.ق، آغاز به کارکرد. مساحت کتابخانه ۱۷۷۳ مترمربع است و بخشهای مهم آن عبارت است از:
مخزن کتابهای بزرگسالان (بیش از ۷۰۰۰۰ جلد کتاب فارسی در مخزن موجود است ) ; بخش مرجع: بیش از ۳۵۰۰ جلد کتاب فارسی، عربی، انگلیسی و ... دارد ; بخش کودکان و نوجوانان: ۱۴۰۰۰ عنوان کتاب کودکان و نوجوانان را در خود جای داده است; بخش نابینایان: ۱۵۰ عنوان کتاب به خط بریل و بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب گویا (نوار) قابل استفاده برای نابینایاندارد ; بخش نشریات ادواری: حدود ۱۵۰۰ عنوان روزنامه و مجله فارسی (صحافی شده) و ۱۰ عنوان نشریه خارجی دارد. شایان ذکر است که قدیمترین نشریه موجود در کتابخانه، نشریه ارمغان منتشر شده در سال ۱۳۱۶ ، سپس اطلاعات هفتگی (۱۳۱۹)، روزنامه اطلاعات (۱۳۲۰)، کیهان (۱۳۲۱) و خواندنیها (۱۳۲۲) است; بخش اسناد: شامل مقالات، پایاننامهها، گزارشها، سالنامهها، اوراق، بروشورها، اسناد و جزوات است; بخش کتابهای نفیس: مجموعهای از تمبرهای جمهوری اسلامی، کتابهای عربی (جدا از مخزن اصلی) وکتابهای چاپ سنگی و نیز کتابهای خطی است.
همچنین، بخش فنی کتابخانه شامل قسمتهای انتخاب، سفارش و فهرستنویسی است و کار امانت کتابها از طریق پست و تمدید یا ذخیرهسازی کتاب به صورت تلفنی امکانپذیر است.
مدت امانت کتاب برای خارج از کتابخانه ۱۰ روز است و تعداد کتابهای امانتی در داخل سالن سه جلد و در مورد امانت خارج از سالن یک جلد است.
فعالیتهای فعلی
حسینیهارشاد همچنان فعال است و سخنرانیهایی از طرف گروههای مختلف خصوصا روحانیون مستقل از نظام و جریان روشنفکری دینی در آن انجام میشود. علاوه بر آن، حسینیهٔ ارشاد کتابخانه فعالی نیز دارد. هچنین هر ساله سالگرد دکتر شریعتی در این مکان برگزار می شود.
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد و سایت کتاب اول



